من نگاهتو می خواستم که قشنگ ترین غزل بود
صحبت از فاجعه ی عشق با من از روز ازل بود
من یه عاشق غریبم با دلی خون و شکسته
اشک من اشک غروبه رو تن پیچک خسته
آخ که چشمات چه قشنگ بود با غزل های نگاهت
آب می شد دلی که سنگ بود
آخ که چشمات چه قشنگ بود
چه قشنگ بود حرف چشمات با نگاه عاشق من
کاش می موند همیشه باقی لحظه های با تو بودن
دیگه بی تو همیشه فکر رفتن رو دارم
اگه امروز بمونم ، واسه فردا چی دارم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو سینه ی آهم ؟
پس چرا باید بمونم ، من که تو رنگا سیاهم ؟
حالا من خسته از این راه ، می کَنم قلبمو از جا
شاید این قصه ی کوتاه ، سهم من بوده تو دنیا
Monday, November 9, 2009
Wednesday, November 4, 2009
برای امشب که ازت دلگیر شدم و میخوام تا صبح ببارم
مي دانم مرا نمي شنوي و من اين را از سيبي كه از دستت افتاد فهميدم
ديگر به غربت چشمهايت خو كردهام و به دردهاي بادكرده ي روحم
كه از قاب تنم بيرون زدهاند
با توام بي حضور تو
بي مني با حضور من
مي بيني تا كجا به انتحار وفادار مانده ام تا دل نازك پروانه نشكند.
همه سهم من از خود دلي بود كه به تو دادم و هر شب بغض گلويت را در تابوت
سياهي كه برايم ساخته بودي گريستم و تو هرگز ندانستي كه زخمهايت، زخمهاي مكررم بودند
نخ هاي آبي ام تمام شدهاند و گلهاي بقچهي چهل تيكه دلم ناتمام ماندهاند
بايد پيش از بند آمدن باران بميرم
حسین پناهی
Sunday, September 13, 2009
Saturday, August 29, 2009
Saturday, August 22, 2009
با دلتنگیت چه کنم آقای من؟؟؟
ذره ذره در آغوشت جا بگیرم؟
ذره ذره ببوسمت؟
لباسهات راذره ذره به باد بدهم؟
تو را مزه مزه کنم؟
با دلتنگیات چه کنم آقای من؟؟؟
کامیارم ، شیرین ترینم
می شکنم ، پژمرده می شم ... نذار اشکاتو ببینم
رویا فدای اون دل تنگت عزیزم
بمیرم نباشم دلتنگیتو ببینم
قربون اون روح لطیفت برم شاعر من
چرا تو این دنیای به این بزرگی هیشکی روح لطیف و حساستو درک نمی کنه؟
کامی جونم چرا هر لحظه از لحظه ی پیش بیشتر دوستت دارم؟
چقدر دوست دارم الان صدای ماهتو بشنوم.می دونی صدات تو گوش من زیباترین صدای دنیاست؟
می دونی آغوش گرمت امن ترین جای دنیاست؟
می دونی تو بغلت که باشم از هیچی نمی ترسم؟
آغوشت خود خود عشق و آرامش و امنیته
همه ی دلتنگیامو تو آغوشت از یاد می برم
کاش آغوش منم برای تو اینجوری باشه...کاش حس منو داشته باشی
اونوقت تمام عمرم می مونم تو بغلت تا هیچوقت احساس دلتنگی نکنی...هیچوقت
آره تمام عمرم...می دونی آرزوم اینه که تو بغل تو بمیرم؟
می دونی؟
میپرستمت خدای عشق
شبت آروم عزیز دلم...بیدارم ...هر موقع بیدار شدی زنگ بزن... یه نفر اینجا هست که هر لحظه در انتظار شنیدن صدای زیباته
ذره ذره ببوسمت؟
لباسهات راذره ذره به باد بدهم؟
تو را مزه مزه کنم؟
با دلتنگیات چه کنم آقای من؟؟؟
کامیارم ، شیرین ترینم
می شکنم ، پژمرده می شم ... نذار اشکاتو ببینم
رویا فدای اون دل تنگت عزیزم
بمیرم نباشم دلتنگیتو ببینم
قربون اون روح لطیفت برم شاعر من
چرا تو این دنیای به این بزرگی هیشکی روح لطیف و حساستو درک نمی کنه؟
کامی جونم چرا هر لحظه از لحظه ی پیش بیشتر دوستت دارم؟
چقدر دوست دارم الان صدای ماهتو بشنوم.می دونی صدات تو گوش من زیباترین صدای دنیاست؟
می دونی آغوش گرمت امن ترین جای دنیاست؟
می دونی تو بغلت که باشم از هیچی نمی ترسم؟
آغوشت خود خود عشق و آرامش و امنیته
همه ی دلتنگیامو تو آغوشت از یاد می برم
کاش آغوش منم برای تو اینجوری باشه...کاش حس منو داشته باشی
اونوقت تمام عمرم می مونم تو بغلت تا هیچوقت احساس دلتنگی نکنی...هیچوقت
آره تمام عمرم...می دونی آرزوم اینه که تو بغل تو بمیرم؟
می دونی؟
میپرستمت خدای عشق
شبت آروم عزیز دلم...بیدارم ...هر موقع بیدار شدی زنگ بزن... یه نفر اینجا هست که هر لحظه در انتظار شنیدن صدای زیباته
Thursday, August 20, 2009
عشق شیرین من
عشق ، هرگز به اندازه ی وقتی که حس می کند ، به سراغ درد ورنج می رود ، شدید نیست
در هر شرایطی ، هیچ چیز شیرین تر از عشق من نیست
عشق به همه چیز جنبه ی تقدس می دهد
رومن رولان
در هر شرایطی ، هیچ چیز شیرین تر از عشق من نیست
عشق به همه چیز جنبه ی تقدس می دهد
رومن رولان
Thursday, August 13, 2009
My Soulmate
In Dreams I search for a timeless Love
Without boundaries bestowed below or above.
Our eyes meet, we embrace again and again,
No words ever spoken from beginning to end.
I feel you as if we're two halves of one whole
In the company of Peace, you feed my Soul.
I awaken from sleep with you in my Heart
Disguising my Truths until daylight departs.
In this life we may never completely reside
In a home with children at each of our sides.
Still, I feel a Love so fully Divine
That I know we'll continue through Space, Age and Time.
Without boundaries bestowed below or above.
Our eyes meet, we embrace again and again,
No words ever spoken from beginning to end.
I feel you as if we're two halves of one whole
In the company of Peace, you feed my Soul.
I awaken from sleep with you in my Heart
Disguising my Truths until daylight departs.
In this life we may never completely reside
In a home with children at each of our sides.
Still, I feel a Love so fully Divine
That I know we'll continue through Space, Age and Time.
Wednesday, August 12, 2009
اتاق 307
...عزیز دلم ، کامیار خودم ، دیشب تا صبح که رویا مرد برات
دیشب تا صبح 307 تریلیون بارآرزو کردم که پیشت بودم
دیشب تا صبح 307 میلیارد بار خواستمت
دیشب تا صبح 307 میلیون بار هوای لباتو کردم
دیشب تا صبح دلتنگت بودم به اندازه ی کسی که 307هزار ساله ندیدیش
دیشب تا صبح نگرانت بودم و 307 تا صوات برات نذر کردم
دیشب تا صبح فقط 37 دقیقه باهات حرف زدم
ولی صد تا 307 ثانیه ، یعنی تمام شبو بهت فکر کردم
وصبح که صدای ماهتو شنیدم 307 هزار بار خدا رو شکر کردم که تو حالت خوبه
کامی جونم دوستت دارم 307 برابر بی نهایت
کاش 307 تا زبون بلد بودم تا با هر کدوم 307 میلیون بار بگم که حاضرم هر لحظه 307 میلیارد بار برات بمیرم
عشق خودمی
دوستت دارم 307 به توان بینهایت
دیشب تا صبح 307 تریلیون بارآرزو کردم که پیشت بودم
دیشب تا صبح 307 میلیارد بار خواستمت
دیشب تا صبح 307 میلیون بار هوای لباتو کردم
دیشب تا صبح دلتنگت بودم به اندازه ی کسی که 307هزار ساله ندیدیش
دیشب تا صبح نگرانت بودم و 307 تا صوات برات نذر کردم
دیشب تا صبح فقط 37 دقیقه باهات حرف زدم
ولی صد تا 307 ثانیه ، یعنی تمام شبو بهت فکر کردم
وصبح که صدای ماهتو شنیدم 307 هزار بار خدا رو شکر کردم که تو حالت خوبه
کامی جونم دوستت دارم 307 برابر بی نهایت
کاش 307 تا زبون بلد بودم تا با هر کدوم 307 میلیون بار بگم که حاضرم هر لحظه 307 میلیارد بار برات بمیرم
عشق خودمی
دوستت دارم 307 به توان بینهایت
Tuesday, August 11, 2009
کامی خودم
هر چقدر ترسیده باشم
باز تو خدای منی
هر چقدر ترسیده باشم
میخواهم در تب
با تو عشقبازی کنم تا خود جهنم
باز تو خدای منی
هر چقدر ترسیده باشم
میخواهم در تب
با تو عشقبازی کنم تا خود جهنم
Subscribe to:
Posts (Atom)
